تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
جمع بسيارى از آنها كشت و شيون لشكر از فزونى كشتگان خود بلند شد ؛ در يكى از تواريخ است كه دوازده بار حمله كرد ، تعبير از لشكر به آهن شايع و معروف است و كلام شيخ كشى دربارهء حبيب بن مظاهر پيش از اين گذشت كه حبيب از آن هفتاد كس بود كه يارى كردند و با كوههاى آهن برخورد نمودند . . . الخ . من چون داستان شهادت آن حضرت را در « نفس المهموم » نگاشتم ، در اينجا به مختصرى از مقتل او اكتفا كنم : ( 1 ) على بن الحسين زيباترين مردم بود و در خلقت و اخلاق و گفتار ، از همهء مردم به رسول خدا ( ص ) شبيه‌تر بود ، در دامن عموى خود حسن ( ع ) و پدرش حسين ( ع ) پرورش يافته و آداب آن دو امام را آموخته و شاهدش زيارت معتبرى است كه در كتاب « كافى » و « تهذيب » و « فقيه » نقل شده ، در سلام بر او دستور رسيده كه : « السلام عليك يا بن الحسن و الحسين » و چون در روز عاشوراء همراه پدرش جز خاندان او كس نماند ، روح سرافرازش او را برابر لشكر گمراه كوفه برانگيخت و حميّت هاشميه‌اش به گرفتن جان گمراهان واداشت و زره‌كشان نوميد از جان ، و عازم بر مرگ برابر لشكر رفت و پدرش با نوميدى به او نگريست و اشك از ديده ريخت و دل او در آتش سوخت و اندوه خود را به خدا اظهار كرد ؛ ( 2 ) چنانچه در بعضى مقاتل است كه ريش مبارك به سوى آسمان گرفت و زبان حالش اين بود كه : مصيبتى دل‌گداز و گرفتارى بزرگى به من رسيده و اندوه و غم خود را به خدا مىبرم ، زيرا برگرفتن ريش نشانهء هجوم اندوه و فزونى غم است