چنانچه شيخ ما رئيس المحدّثين ابو جعفر [ 1 ] بن بابويه قمى بدان اشاره كرده . على بن الحسين بر آن لشكر حمله برد و مىگفت :
منم على بن حسين بن على * ما به خدا هستيم اولى به نبى
و مردم را از جاى خود بركند و از مواضع خود عقب راند و با لب تشنه ، يكصد و بيست مرد را كشت .
( 1 ) ابو الفرج گويد : بر آنها حمله مىكرد و نزد پدر برمىگشت و مىگفت :
پدر جان ، العطش ، حسين ( ع ) به او مىفرمود : حبيبم ، صبر كن ، به شب نمىرسى كه رسول خدا ( ص ) با جام خود تو را سيراب مىكند و پياپى حمله مىبرد تا آنكه
هامش
[ 1 ] شيخ صدوق ( رحمه اللَّه ) در حكمت اينكه موسى ( ع ) ريش و سر برادرش را گرفت ، گفته است :
موسى سر و ريش برادر را به جاى سر و ريش خود گرفت به شيوهء متعارف ميان مردم كه در موقع غم و مصيبت دست بر سر نهند و در پيشامدهاى ناگوار بزرگ ، ريش خود قبضه كنند و گويا با اين كردار خود مىخواست به هارون اعلام كند كه بر او لازم است غمنده و بىتاب باشد براى كار ناشايستهاى كه قومش كردند و لازم است از آنچه مرتكب شدند ، سوگوار باشد زيرا امّت چون گوسفند در سرپرستى پيغمبر و امام خود مىباشند و چوپان در پريشانى و تفرقه و هلاك گلّهء خود سزاوارتر است كه غمنده باشد زيرا وكيل نگهدارى آنها و امانتدار آنها است و در ارشاد امّت و حسن رعايت آنها پاداش نيك وعده دارد و بر تضييع آنها مجازات و كيفر دارد .
حسين بن على ( ع ) هم همين كار كرد زيرا لشكر را كه با او نبرد مىكردند به حرمتهاى خود يادآورى كرد و آنها را رعايت نكردند و آن حضرت ريش مبارك به دست گرفت و آن سخنان را گفت ، و از اينجا دانسته شد راز اينكه حسين ( ع ) وقت ميدان رفتن فرزندش ، ريش در دست گرفت ، چنانچه از اينكه زينب پس از قتل حسين ( ع ) دست بر سر نهاد و فرياد كشيد :
وا محمّداه ، اين حسين تو است ، كسى كه بىعمامه و رداء روى خاك است ، دانسته شد .