ايا پروردگارا يارى از تو است بر ايشان و همه دلدارى از تو است عجب دارم مر ايشان را ستوران درون گرد پيكارند غرّان ندادند آب بر آن تشنهكامان كسى يارى نكرد از آن عزيزان
هامش
حسن الخط و فارس و رامى و سخى و ديّن بوده ، وقتى خدمت امام محمد باقر ( ع ) رسيد و خواند قصيدهء ( من لقلبٍ متيّمٍ مستهامٍ - چه كسى رسد به داد دل عاشقى ديوانه ) و چون به اين شعر رسيد :كشتهء طف كه به خاك افكندند * بين جنجال امّت و اوباشآن حضرت گريست و فرمود : اى كميت ، اگر نزد ما مالى بود ، تو را صله مىداديم لكن براى تو است آن كلامى كه رسول خدا ( ص ) به حسّان بن ثابت فرمود : « لا زلت مؤيّداً بروح القدس ما ذببت عنّا أهل البيت » . صاحب « معاهد التنصيص » نقل كرده از محمد بن سهل ، رفيق كميت كه گفت : داخل شدم با كميت بر حضرت صادق ( ع ) در ايّام تشريق ، كميت گفت : فدايت شوم ، اذن مىدهى براى شما شعر بخوانم ؟ فرمود : ( انّها ايّام عظام - اين روزها ، روزهاى عظيم و شريفى است ) يعنى شايسته نيست در آن شعر خواندن ، عرض كرد : آن اشعار در حقّ شما است ؛ فرمود :
بخوان ، و فرستاد تا بعضى اهل بيتش نزديك آمدند تا گوش كنند ، پس كميت شعر خود را خواند و گريه بسيار شد تا رسيد به اين بيت :با كمان ديگران تيرش زدند * گمرهى آخر از اوّل بودحضرت ، دستها بلند كرد و گفت : اللَّهم اغفر للكميت ما قدّم و أخّر و ما أسرّ و أعلن و اعطه حتّى يرضى .