كرديد و چون نزد شما آمد ، او را به دشمن داديد . . . تا آخر .
( 1 ) به نظر من ، علّت آنكه حرّ امتثال امر آقا را نكرد و پياده نشد ، اين بود كه شرم مىكرد به روى او نگاه كند براى آنچه با او كرده بود ، در اينجا دوست دارم به آن اشعارى كه علم الدين سخاوى هنگام مردنش سروده تمثّل جويم :
گويند كه فردا به در يار برآئيم بار افكنم و جبهه به درگاه بسائيم هر كس كه بود سامع و فرمانبر اين در از ديدن آن خرّم و شاد است و منوّر گفتم كه گنه دارم و كو چاره و درمان من با چه رخى گردم بر آن در اندر گفتند گذشت است در آن درگه عادت ويژه ز كسى كه بود اميد سعادت
( 2 )
فصل
كميت اسدى [ 1 ] در قصيدهء لاميّهء خود گفته است :
هامش
[ 1 ] كميت بن زيد اسدى ، شاعر اوحدى و مادح آل احمدى ، صاحب قصيدهء هاشميّات ، جلالت شأنش بسيار است بعلاوه از آنكه از مادحين خاندان رسالت بوده است ، مردى خطيب و فقيه و نسّابه و