تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
ترجيح ندهم اگر چه تيكه‌تيكه شوم و سوخته شوم :
تا دل سرگشته كجا رو كند * تا به كه اين شيفته جان خو كند مىرود و مىبردم سوى دوست * تا كشدم در خم گيسوى دوست رخت به سر منزل سلمى كشم * تا ز ثرى سر به ثريّا كشم گر من و دل بر در او جا كنيم * ديگر از اين به چه تمنّا كنيم
( 1 ) سپس بر اسب خود زد و دست بر سر سوى حسين ( ع ) آمد و مىگفت : خدايا ، به تو بازگشتم و توبه‌ام بپذير ، همان منم كه دل دوستان و زادگان پيغمبرت را به هراس آوردم ؛ به حسين ( ع ) پيوست و زبان حالش گويا بود :
اى كرمت همنفس بىكسان * جز تو كسى نيست كس بىكسان پيش تو با ناله و آه آمديم * معتذر از جرم و گناه آمديم جز تو ره قبله نخواهيم ساخت * گر ننوازى تو كه خواهد نواخت يار شو اى مونس غمخوارگان * چاره كن اى چارهء بيچارگان درگذر از جرم كه خواهنده‌ايم * چارهء ما كن كه پناهنده‌ايم چارهء ما ساز كه بىياوريم * گر تو برانى به كه رو آوريم
* * *
تا نسازيد در ستم نروم از اين در * يا پذيريد به اين عيب و كم كاست مگر گر پذيريد چه به باشد از اين عزّ و شرف * ور برانيد كنم روى به سوى چه طرف
* * *
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 855 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى