تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
اى در تو مقصد و مقصود ما * وى رخ تو شاهد و مشهود ما نقد غمت مايهء هر شادىاى * بندگيت به ز هر آزادىاى كوى تو بزم دل شيداى ما است * مسكن ما منزل ما جاى ما است عشق تو مكنون ضمير من است خاك سراى تو سرير من است * اى غمت از شادى احباب به درد تو از داروى اصحاب به * كوه غمت سينهء سيناى من روشنى ديدهء بيناى من
( 1 ) گفته‌اند : چون نزديك خيام حسين ( ع ) رسيد ، سپر ، وارونه گرفت و گفتند : پناه آورده تا چون او را شناختند ، به حسين ( ع ) سلام داد و عرض كرد : قربانت گردم ، من همان همراه توام كه از برگشت تو جلوگيرى كردم و در راه ، همراه تو بودم و در اينجا به تو سخت گرفتم و تو را بازداشت كردم و هرگز گمان نمىبردم اين مردم پيشنهادهاى تو را همه رد كنند و تو را به اين روز برسانند ، به خدا اگر مىدانستم كه سرانجامت را به اينجا مىرسانند ، آنچه با تو كردم ، نمىكردم ، من از آنچه كردم به خدا توبه كردم ، آيا از اين گناه به نظر شما توبه‌ام پذيرفته شود ؟ !
گر تو برانى كسم شفيع نباشد * رو به تو دانم دگر به هيچ وسائل
( 2 ) حسين ( ع ) فرمود : آرى ، خدا توبه‌ات را بپذيرد ، فرود آى ، عرض كرد : من سواره باشم براى شما بهتر است ، از آنكه پياده شوم ، ساعتى بر پشت اسب با اين لشكر نبرد كنم و آخر كارم پيادگى باشد ، حسين ( ع ) فرمود : خدايت رحمت كند ، هر چه در نظر دارى بكن ، جلوى حسين ( ع ) ايستاد و فرياد زد : اى اهل كوفه ، مادرتان به عزايتان نشيند و بر شما بگريد ، اين بندهء شايسته را دعوت