تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
درون و برون زره خوش يلى بد * به آوارگان شبان مصدرى بد ز فحشاء در زير جامه نداشت * نكو منظر و پارسا مأزرى بد
السلام عليك يا عابس بن أبي شبيب الشاكري ، أشهد انّك مضيت على ما مضى عليه البدريّون و المجاهدون في سبيل اللَّه . ( 1 ) از محمد بن اسحاق روايت شده كه عاصم بن عمرو بن قتاده‌اش بازگفته است كه عوف بن حرث كه همان ابن عفراء است ، روز جنگ بدر به رسول خدا ( ص ) عرض كرد : يا رسول اللَّه ، پروردگار از بندهء خود چه خوش آيد ؟ فرمود : برهنه چنگ در دشمن فرو بردن عوف جوشنى كه در بر داشت به دور افكند و تيغ برگرفت و با دشمن جنگيد تا كشته شد ( رحمة اللَّه عليه ) . ( 2 ) بايد دانست كه « شوذب » بفتح ، مولى شاكر به معنى اين است كه بر آنها وارد بوده يا با آنها هم پيمان شده و چاكر و يا بندهء عابس نيست و شايد رتبه‌اش برتر از خود عابس باشد چون درباره‌اش گفته‌اند : پيشواى شيعه بوده ؛ در « ابصار العين » گويد : شوذب از رجال و وجوه شيعه است و از پهلوانان انگشت شمار و حافظ و ناقل احاديث است از امير المؤمنين ( ع ) ؛ صاحب « حدائق ورديّه » گفته است : شوذب جلسه‌اى براى شيعه داشت كه مىآمدند و از او اخذ حديث مىكردند و در ميان آنها مورد توجّه و آبرومند بود .
هامش
درون و برون زره . . . تا آخر ، و آن قدر گريست كه از روى كمانش به زمين غلطيد و پياپى گريست تا از چشم كورش هم اشك بيرون آمد .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 850 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى