تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
نيزه‌ها چون به تنش درگيرد زره از پاكى عنصر گيرد گويد اى اسب شكيبا ز سنان نخورى زخم يلى شد ويران شاعر عجم گفته است : جوشن ز بر گرفت كه ما هم نه ماهيم مغفر ز سر افكند كه بازم نيم خروس بىخود بىزره بدر آمد كه مرگ را در بر برهنه مىكشم اينك چه نوعروس ( 1 ) راوى گويد : او را ديدم كه بيش از دويست تن از لشكر را عقب مىراند و سپس گرداگردش را گرفتند و شهيدش كردند ( رحمة اللَّه عليه ) مرا خوش آيد كه به اين دو بيت ، او را نوحه‌خوانى كنم : [ 1 ]
هامش
[ 1 ] اين دو شعر از متمّم بن نويره است كه در نوحهء برادرش مالك سروده نقل است كه بامدادى پس از نماز صبح كه مردم با أبو بكر خوانده بودند و مسجد مدينه پر بود برخاست و بر دستهء كمانش تكيه زد و خواند :چه خوش كشته‌اى را به وقتى ز نيزه * پس خيمه افتاده كشتى بن ازورابن الازور همان زراء است كه به دستور خالد بن وليد ، مالك بن نويره را سر بريد ؛ سپس متمّم اشاره به أبو بكر كرد و گفت :بخواندى به سوى خداش و بكشتى * گر او خوانده بودت نكندى تو را سرأبو بكر گفت : به خدا من او را دعوت نكردم ، با او دغلى و خيانت نورزيدم ، سپس متمّم سرود :