تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
بنمايد ، كجا است ؟ گفت : يا كليم اللَّه ، همين مرد است ، ( 1 ) موسى ( ع ) گفت : اى جبرئيل ، من مىخواستم او را روزه‌دار و نمازگزار بشناسم ، جبرئيل گفت : اين مرد نزد خدا محبوبتر و عابدتر از روزه‌دار و شب‌زنده‌دار است ، من خود مأمور شدم دو چشم او را نابود كنم ، بشنو كه براى كورى خود چه مىگويد ، جبرئيل به دو چشم او اشاره كرد و هر دو از حدقه درآمدند و به چهره‌اش ريختند ، گفت : تا خواستى مرا از آنها بهره‌مند كردى و چون خواستى ، آنها را از من گرفتى و اميد عميق مرا نسبت به خودت برجا گذاشتى ، اى خدا ، نيكوئى كن و بنده وارس ؛ موسى ( ع ) به او گفت : اى بندهء خدا ، من مردى مستجاب الدعوه‌ام ، اگر دوست دارى به درگاه خدا دعا كنم تا آنچه از اعضايت از ميان رفته به تو برگرداند و تو را بهبودى بخشد ، خدا رحمت كرده گفت : من چيزى از آنها را نخواهم ، خواست او را از خواست خود دوست‌تر دارم و اين رضاى محض است كه ملاحظه مىكنى ، ( 2 ) موسى ( ع ) گفت : شنيدم خدا را بارّ و وصول خواندى ، برّ و صلهء پروردگارت به تو چه بوده است ؟ گفت : مرا در اين شهر به معرفت خودش مورد لطف ساخته ، موسى ( ع ) با تعجّب روانه شد و گفت : اين مرد اعبد اهل جهان است ، و تعجّبى كه موسى ( ع ) از رضاى به قضاى اين بندهء خدا دارد ، ما از رضاى به قضاى در امرى داريم كه جان و مال و اولاد و زن بر سر آن از دست رفته مانند فداكارى زهير بن قين بجلى ، مسلم بن عوسجهء اسدى ، ابى حجل مشهر ، حبيب بن مظاهر و همكنان آنها ( رضي اللَّه عنهم و أبلغهم رحمته غاية الرضا ) زيرا آنها به چشم خود ، كوههاى آهن را ديدند كه دنياپرستان زير آن چون كورهء افروخته‌اند و خود را از روى رضا به قضا و پسند خدا در آن افكندند ، ( 3 ) در اينجا
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 847 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى