تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
حسين ( ع ) باشند و در روى زمين به مانند مشكى هستند كه از آن هميشه بوى خوش تراود و ديگرگون نشود و در آسمان ماه درخشنده‌اى را مانند كه هرگز خاموش نگردد . ( 1 ) « بحار » از سيد على بن عبد الحميد به سندى از امام ششم ( ع ) روايت كرده است كه : براى آن حضرت در « طالقان » گنجى است كه نه طلا است و نه نقره و پرچمى است كه هنوز تاى آن باز نشده و مردانى كه دلهاى آهنين دارند و دربارهء خدا هيچ ترديدى در آنها راه نيافته و از سنگ محكمترند و اگر بر كوه حمله برند آن را از جا بركنند ، پرچم به هر شهرى كشند ، آن را ويران سازند ، مرغان گوشت خوار بر اسبان آنها نشيند و خود را به زين اسب امام بمالند و بركت جويند و بر او گرد آيند و در جنگها سپر او گردند و هر چه فرمايد ، انجام دهند ، و مردانى باشند شب‌زنده‌دار و در نماز خود چون زنبور عسل بنك دراندازند و شبها روى پاى خود به نماز گذرانند و روزها بالاى اسبان بر دشمن تازند ، راهبان شب باشند و شيران روز نسبت به او از كنيزان فرمانبرترند ، همه چراغ هدايتند و دلهايشان قنديل را ماند و از خدا ترسانند و شهادت خواهند و آرزومندند كه در راه خدا كشته شوند و شعارشان « يا لثارات الحسين » است ، به هر سو روند تا مسافت يك ماه راه ، ترس آنها به دل دشمنان افتد وى به سوى مولاى خود شتابانه بروند ، و به آنها ، خدا امام برحق را يارى دهد ؛ گويم : در وصف آنها شايد هر كه سرايد : خدا را ز قومى كه چون شب درآيد به درگاه رحمن ز بستر برآيد
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 845 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى