باللَّه العلىّ العظيم .
( 1 ) مىگويم : شجاعت حسين ( ع ) ضرب المثل است و ايستادگى او در جبهههاى نبرد ، اوّلين و آخرين را درمانده كرده ، و شكيبائى او در برابر كثرت دشمن و كمى ياران چون صبر پدرش على ( ع ) است در صفّين و جمل ؛ در اينجا به ذكر مختصرى از شجاعت پدرش پردازيم و به همان ، سخن را پايان دهيم زيرا او از همه كس به پدر مانندتر بود و شجاعت پدر را در بازو داشت و از روش او گام فراتر نگذاشت ، عمر بن سعد به شمر لعين گفت : به خدا حسين تسليم نشود ، او روح سرفرازى در كالبد دارد .
( 2 ) صاحب كتاب « درّ النظيم » دربارهء حادثهء جمل گفته : چون مسلم مجاشعى قرآن را از امير المؤمنين گرفت و به دستور او مردم را بدانچه در آن است دعوت كرد و سپس على ( ع ) ديد آن مردم تصميم نبرد با او دارند و آهنگ پيكار نمودهاند ، محمد بن حنفيّه پرچمدار خود را خواست ، فرمود : پيش رو و در ميان دشمن فرو شو ، عرض كرد : به چشم ، دوباره حضرت به او دستور داد : اى زادهء خوله ، خود را در صفوف دشمن افكن ، عرض كرد : به چشم ؛ در برابر محمد ، صفى تيراندازان بودند ، او را تيرباران كردند و به سختى با او جنگيدند و او قدرى پس كشيد و به ياران خود گفت : اين دشمنان شما را تيرباران و زخمى كردند و در يك حملهء ديگر تير آنها تمام مىشود و پس از آن بر آنها حمله كنيد ، براى بار سوّم على ( ع ) به او فرمود : اى زادهء خوله ، مادرت مباد ، خود را ميان دشمن افكن و او باز سستى كرد ، على ( ع ) خودش از استر پياده شد و بر اسب خويش نشست و شمشير كشيد و از پشت سر محمّد آمد و شانهء راست او را گرفت و او را از روى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 835
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨٣٥