تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣
گرم تو جامه زنخ داده‌اى كه كهنه شود بپوشمت ز ستايش هزارها جامه ستايشم ز براى تو حرمتى باشد كه جاى آن نپذيرى هزار بىژامه شود ز مدح و ثنا زنده نام صاحب آن چنو كه زنده شود كوه دشت از باران به عمر خويش ز احسان به كس كناره مكن كه بنده راست خزا طبق آنچه كرده عيان ( 1 ) على ( ع ) فرمود : صد اشرفى هم به او بدهيد ، به او عرض شد : يا امير المؤمنين ، او را توانگر ساختى ، فرمود : من از رسول خدا ( ص ) شنيدم مىفرمود : از مردم قدردانى كنيد ، سپس فرمود : من از مردمى در شگفتم كه با پول خود بنده مىخرند و آزادان را به احسان خود نمىخرند ، روايت شده كه روز عاشوراء در پشت حسين ( ع ) پينه‌اى ديدند و از امام زين العابدين ( ع ) دربارهء آن پرسش كردند ، فرمود : اين اثر انبانى است كه به دوش مىكشيد و به خانهء بيوه‌زنان و يتيمان و مساكين مىبرد .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 833 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى