تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
سادات بزرگيد شما و برتان مىباشند معناى كتاب حق و دين و ادراك هر كس كه نباشد علوى در نسبش فخرى نه براى او است از سمك تا بسماك ( 1 ) شيخ فقيه اقدم ابو محمد حسن بن على بن شعبه ، يكى از پيشروان علماى شيعه و صاحب كتاب « تحف العقول » روايت كرده كه : مردى از انصار نزد ( ظ ) حسين ( ع ) آمد و حاجتى مىخواست ، فرمود : اى برادر انصارى ، آبرويت را از خوارى سؤال ، مصون دار ، و مطلب خود را در نامه‌اى به من بنگار و ان شاء اللَّه تو را خرسند مىسازم ، نوشت : اى ابا عبد اللَّه ، فلانى از من پانصد اشرفى مىخواهد و مرا سخت مورد مطالبه قرار داده ، شما واسطه شويد ، مرا مهلت دهد تا وسعتى يابم ، چون حسين ( ع ) نامه را خواند ، به منزل رفت و كيسه‌اى كه هزار اشرفى داشت آورد و به او فرمود : با پانصد اشرفى ، بدهكارى خود را بپرداز و با پانصد ديگر زندگانى برگزار كن و حاجت نزد جز سه كس مبر : ديندار ، جوانمرد ، خانواده‌دار . ( 2 ) من مىگويم : در دستور نامه‌نويسى ، به پدر خود اقتداء كرده زيرا روايت شده كه : مردى نزد على ابن ابى طالب ( ع ) آمد و به او گفت : يا على ، مرا به شما حاجتى است ، فرمود : آن را به روى زمين بنگار ، من خود بينوائى تو را آشكارا مىبينم . در روى زمين نوشت : من درويش و نيازمندم ، على ( ع ) فرمود : اى قنبر ، دو حلّه به او بپوشان ، آن مرد چنين سرود :