تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
( 1 )

فصل در شجاعت حسين ( ع )

روايت شده است كه ميان حسين ( ع ) و وليد بن عقبه دربارهء مزرعه‌اى نزاعى شد و حسين ( ع ) عمامهء او را از سرش برگرفت و به گردنش بست با آنكه وليد حاكم مدينه بود ، با پنجهء آهنين خود گلوى مروان را فشرد و عمامه‌اش را به گردنش تابيد تا غش كرد و او را رها نمود ، در روز عاشورا به او گفتند : تسليم فرمان پسر عمّت شو ، فرمود : نه به خدا ، دست خوارى به شما ندهم و چون بندگان نگريزم ، و سپس فرياد كرد : اى بندگان خدا ، من به پروردگار خودم و پروردگار شما از متكبّرى كه ايمان به روز قيامت ندارد ، پناهنده‌ام ، فرمود : مرگ با عزّت از زندگى در ذلّت بهتر است و روز شهادت خود مىسرود :
مرگ به از ننگ بود اى پسر * ننگ بود به ز دخول سقر
روز عاشوراء شجاعتى ابراز كرد كه شگفت افزود . ( 2 ) يك راوى گويد : به خدا هرگز نديدم كسى در محاصرهء دشمن باشد و فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند و از حسين ( ع ) دلدارتر باشد ، پهلوانان به او حمله‌ور مىشدند و او با تيغ بر آنها يورش مىبرد و چون گوسفندى گرگ زده ، از جلوى او مىگريختند ، به لشكرى كه سى هزار بودند يورش مىبرد و چون ملخ آنها را تار و مار مىكرد و به ستاد خود برمىگشت و مىفرمود : لا حول و لا قوّة الّا