حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) رسيد و در را كوبيد و گفت :
لم يخب الآن من رجاك و من حرّك من خلف بابك الحلقة نوميد نگردد آنكه دارد اميد به تو وانكس كه زند حلقه بر اين خانهء تو ( 1 ) حسين ( ع ) در محراب خود به نماز ايستاده بود ، نماز را مختصر كرد و به در خانه آمد و نگاهش به گدائى برهنه افتاد و به او فرمود : بر جاى خود باش تا من برگردم ، و غلام خود را خواست و فرمود : وجهى نزد تو هست ؟ عرض كرد : آن دو هزار درهمى كه ديروز به من دادى ، ميان خانواده و موالى تو پخش كنم با من است .
فرمود : آنها را به من بده ، سزاوارتر از خانواده و موالى من آمده است ، دو برد يمانى بر تن داشت ، آن پولها را در ميان يكى از آن بردها بست ، به دست سائل داد و مىسرود :
خذها فانّي اليك معتذر و اعلم بأنّي عليك ذو شفقه برگير تو اين پول و مرا عذرپذير ميدان كه منم شفيق كاشانهء تو سائل آن را گرفت و مىسرود :
پاكند و بود جامه و دامنشان پاك صلوات به يادشان رسد بر افلاك
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 831
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨٣١