تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
ناسپاس بوده ، چون مرده پسرانى بجا گذاشته كه روزى به سر جدّ خود ( أبي أخزم ) هجوم برده و او را خون‌آلود كردند و او اين شعر را گفته و مقصودش اين است كه نوه‌هاى او مانند پدر خود ناسپاسند و « شنشنه » بمعنى طبع و عادت است و شايد مقصودش از ذكر اين مثل اين است كه ستم و سبّ ما عادتى است كه از شاميان مىدانم زيرا معاويه ، اين روش زشت را ميان آنها رواج داد كه بالاى منبرها آشكارا على ( ع ) را لعن مىكردند . ( 1 ) روايت شده است كه چون به على ( ع ) خبر دادند معاويه با صد هزار لشكر مىآيد ، فرمود : از كدام مردمند ؟ گفتند : اهل شامند ، فرمود : نگوئيد اهل شام ، بگوئيد اهل شوم ، اينان مصرىزادگانىاند كه به زبان داود ( ع ) لعن شده‌اند و از همانها است كه ميمون و خوك شده‌اند . مولاى ما امام باقر ( ع ) فرمود : چه جاى خوبى است شام و چه بدند اهل آن . ( 2 ) نصر بن مزاحم روايت كرده كه : روز صفّين مردى شامى به ميدان آمد و هم نبرد خواست ، يكى از ياران على ( ع ) برابر او رفت و ساعتى با هم نبرد كردند ، و عراقى پاى آن شامى را قطع كرد و ساعتى ديگر جنگيدند و دست او را هم قطع كرد ، آن شامى با دست چپ ، شمشير خود را نزد شاميان انداخت و گفت : اين شمشير مرا برداريد و با آن بر دشمن خود كمك گيريد ، آن را برداشتند و معاويه آن شمشير را از بازماندگان مقتول به ده هزار درهم خريدارى كرد . ( 3 ) « درّ النظيم » از شيخ جمال الدين يوسف بن حاتم عاملى شاگرد محقّق حلّى ( قدّس سرّهما ) با سند از مولاى ما حسين بن على ( ع ) روايت كرده است كه گفت : سائلى در شبى بيرون آمد و كوچه‌هاى مدينه را زير پا كرد تا بر در خانهء