از شاميان مىدانم ، خدا ما و تو را زنده دارد ، در نيازمنديها و پيشامدها با چهرهء گشاده به ما مراجعه كن و ان شاء اللَّه به دلخواه تو عمل مىشود ؛ ( 1 ) عصام گويد : زمين به اين پهناورى بر من تنگ شد و كاش مرا فرو مىبرد ، من خود را از برابر او به گوشهاى كشيدم و بر روى زمين از او و پدرش محبوبترى نداشتم ؛ مىگويم : معنى « لا تثريب » اين است كه سركوفت و عتابى نداريد ، صاحب « كشّاف » دربارهء عفو يوسف از برادران خود در ذيل اين آيهء « لا تثريب عليكم » روايتى نقل كرده كه خوشم مىآيد آن را نقل كنم در اينجا و آن اين است كه : چون برادران يوسف او را شناختند به او پيغام دادند كه چاشت و شام ما را در سر سفرهء خود مىخوانى و ما از تقصيرى كه دربارهء تو كرديم شرمساريم ، يوسف در جواب فرمود كه : مصريان با آنكه من پادشاه آنها شده بودم ، به چشم بندگى به من نگاه مىكردند و مىگفتند : منزّه است آن خدائى كه يك بندهء بيست درهمى را بدين مقام رسانيده و اكنون بوسيلهء شما من شرف يافتم و در چشم مردم بزرگ شدم ، چون دانستند كه شما برادران منيد و من از نژاد حضرت ابراهيم هستم ؛ ببين يوسف صدّيق با برادرانش چه شيوه بزرگوارى داشته و گويا شاعر زبان حال آنها را سروده :
گفتم ز بس آمدم گرانم گفتا كردى تو گرانبار ز احسان دوشم گفتم كه پلاس گشتم اينجا گفتا لطف است و وفا و من بسى سرخوشم ( 2 ) شنشنة أعرفها من أخزم - دنبالهء شعرى است كه صدر آن اين است « ان بنى رملونى بالدم » و اين شعر از جدّ پدر حاتم است كه پسرى به نام اخزم داشته و
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 829
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨٢٩