تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
چون چشم مختار به آنها افتاد ، گفت : به رب المرسلات غرقا ، دشمنان صف به صف كشته شوند و هزار به هزار ستمگران نابود گردند ، سپس با ابراهيم وداع كرد و گفت : اين سه را از من در خاطر نگهدار : از خدا در نهان و عيان بترس ، در رفتن شتاب كن ، چون به دشمن رسيدى بىدرنگ بر او بتاز ؛ ابراهيم رفت تا به كرسىداران رسيد كه گرد آن حلقه زده بودند و دست به آسمان برداشته دعا مىكردند ، ابراهيم گفت : خدايا ، ما را به كار سفيهان ما مگير ، به آن كه جانم به دست او است ، اين روش از بنى اسرائيل است كه گرد گوسالهء خود ملازمت مىكردند ، اصحاب كرسى برگشتند و ابراهيم به مقصد روانه شد . ( 1 )

كشته شدن ابن زياد

ابراهيم بن اشتر از كوفه شتابانه مىرفت تا پيش از آنكه ابن زياد وارد خاك عراق گردد ، به او برسد ، ابن زياد با لشكر بزرگى از شام آمده و موصل را تصرّف كرده بود ، ابراهيم آمد تا از عراق گذشت و وارد خاك موصل شد ، طفيل بن لقيط نخعى را كه مرد دلاورى بود ، بر مقدّمهء لشكر خود امير كرد ، و چون به ابن زياد نزديك شد ، لشكر را تعبيه كرد و صف‌بندى نمود و به همان وضع پيش مىرفت و فقط طفيل را براى كسب اطّلاعات ، پيش مىفرستاد تا خود را به نهر « خازر » از
هامش
اينجا معلوم مىشود در انقلابات اسلامى عناصر يهودى دست داشته و به هر وسيله در مقام احياء آداب منسوخهء خود برمىآمدند ، اين هم يكى از نشانه‌هاى آن است كه ابراهيم بدان پى برده بود و چاره‌اى نمىتوانست كرد .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 813 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى