تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
بن حنفيّه فرستاد و به او نوشت كه بر هر كدام دست يافته ، آنها را كشته و در تعقيب باقيماندگان آنها است كه در قتل حسين ( ع ) شركت داشتند ، ( 1 ) عبد اللَّه بن شريك گويد : من صاحبان رداى حاشيه‌دار و كلاهان سياه اصحاب سوارى را ديدم كه چون عمر بن سعد پيش از آنكه كشته شود به آنها برمىخورد ، مىگفتند : اين كشندهء حسين ( ع ) است . ابن سيرين مىگفت كه : على ( ع ) به عمر بن سعد گفت : تو وقتى به مقامى رسى كه ميان بهشت و دوزخ مخيّر گردى ، دوزخ را اختيار كنى . ( 2 ) سپس مختار دنبال حكيم بن طفيل طائى فرستاد كه جامه‌هاى عباس بن على را ربوده بود و تيرى به حسين ( ع ) انداخته و مىگفت : تيرم به پيراهنش آويخت و به او آسيبى نرسانيد ، اصحاب مختار او را گرفتند و كسانش نزد عدى بن حاتم رفتند و او را واسطه كردند ، عدى با مأمورين او سخن گفت و جواب دادند : اختيار با مختار است ، و عدى نزد مختار رفت ، مختار شفاعت او را دربارهء چند تن از عشيره‌اش كه روز ميدان سبيع ، آنها را گرفته بود ، پذيرفته بود ، شيعه گفتند : مبادا شفاعت او را دربارهء او بپذيرد ، او را تيرباران كردند و كشتند به سزاى آنكه به حسين ( ع ) تير زده بود ، و تنش را چون خارپشت كردند ، عدى بن حاتم نزد مختار رفت و او را در بر خود نشانيد و دربارهء او شفاعت كرد ( 3 ) و مختار گفت : روا است كه كشندگان حسين ( ع ) را رها كنم ؟ گفت : او را به دروغ متّهم كردند ، گفت : اگر چنين است او را به تو وامىگذاريم ، ابن كامل وارد شد و خبر قتل او را به مختار داد ، گفت : چرا در قتل او شتاب كرديد ؟ چرا او را نزد من نياورديد ؟ ولى در دل ، از كشتن او شاد بود ، ابن كامل گفت : شيعيان او را به زور گرفتند و