تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
كشتند ، عدى به ابن كامل گفت : دروغ مىگوئى ، گمان بردى كه بهتر از تو كسى شفاعت مرا دربارهء او قبول مىكند ، و او را كشتى ، ابن كامل او را دشنام داد و مختار او را جلو گرفت . ( 1 ) مختار ، دنبال قاتل على اكبر ، منقد بن مرّه از عبد القيس فرستاد ، او مرد شجاعى بود ، دور خانه‌اش را گرفتند و سوار بر اسب نيزه به دست از خانه بيرون آمد و با نيزه به آنها حمله كرد ، ضربتى به دست او زدند ولى از ميان آنها گريخت و نجات يافت و خود را به مصعب بن زبير رسانيد ولى دستش عليل شد و از كار افتاد ؛ ( 2 ) مختار ، دنبال زيد بن رقاد حبانى فرستاد ، او مىگفت : با يك تير ، كف دست يكى از شهداء را بر پيشانيش دوختم كه عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل بود ، نتوانست دست خود را بكشد و گفت : بار خدايا ، ما را كم شمردند و خوار شمردند ، آنها را بكش چنانچه ما را كشتند ، تير ديگرى به قلب او رسيد ، من وقتى بالاى سرش آمدم ، جان داده بود و تيرى كه او را كشته بود از قلبش بيرون كشيدم و تيرى كه به پيشانيش بود جنبانيدم و آن را درآوردم ولى پيكانش بيرون نيامد ، چون اصحاب مختار دور او را گرفتند ، با شمشير به آنها حمله كرد ، ابن كامل گفت : نه به او نيزه بزنيد و نه شمشير ، او را تيرباران و سنگ‌باران كنيد ، با تير و سنگ او را از پاى درآوردند و زنده او را آتش زدند ؛ ( 3 ) مختار دنبال سنان بن انس فرستاد كه مدّعى قتل حسين ( ع ) بود و معلوم شد به بصره گريخته ، خانه‌اش را خراب كرد . ( 4 ) عبد اللَّه بن عقبهء غنوى را خواست ، او هم به جزيره گريخته بود ، خانه‌اش را خراب كرد ، او پسر بچه‌اى را در كربلا كشته بود ، يكى از بنى اسد را به نام حرملة
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 811 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى