طفيل بن لقيط را فرماندهء پيادهها كرد و پرچم خود را به مزاحم بن مالك سپرد ( 1 ) و سپيده دم به تاريكى نماز خواند و ياران خود را ضف كرد و فرماندهان را به جاى خود گماشت و خودش پياده راه مىرفت و لشكر را ترغيب مىكرد و وعدهء پيروزى به آنها مىداد و آنها را خرده خرده بالاى تلّ بزرگى برد كه به سوى دشمن سرازير مىشد و معلوم شد احدى از آنها از جا نجنبيده ، عبد اللَّه بن زهير سلوانى را فرستاد وضع آنها را بازرسى كند و برگشت و گفت : همه هراسان و سست بودند ، يكى از آنها مرا ديدار كرد و همين را دارند كه مىگويند : يا شيعة آل ابى تراب يا شيعة المختار الكذّاب ، من گفتم : آنچه ما در ميان داريم از دشنام مهمتر است ، ابراهيم سوار شد و بر پرچمها دورى زيد و يادآور شد كه : ابن زياد با حسين ( ع ) و اصحاب و خاندان او از اسيرى و كشتار و منع آب فروگذار نكرده ، و آنها را به كشتن او تشويق كرد .
( 2 ) لشكر دشمن جلوى آنها آمدند ؛ ابن زياد ، حصين بن نمير را سردار ميمنهء شاميان كرده بود و ميسره را به عمير بن حباب سلمى سپرده بود و شرحبيل بن ذى الكلاع سردار سواران بود و چون نزديك رسيدند ، حصين با جناح راست شاميان بر ميسرهء ابراهيم حمله كرد و على بن مالك جشمى برابرش ايستادگى كرد تا كشته شد و پرچمش را قرة بن على برداشت و او هم با مردانى دلاور پاى فشرد تا كشته شدند و ميسره رو به هزيمت نهاد ، پرچم را عبد اللَّه بن ورقاء بن جنادهء سلولى برادرزادهء حبشى بن جناده از اصحاب رسول خدا ( ص ) برداشت و جلوى منهزمين را گرفت و گفت : اى شرطههاى خدا ، دور من آئيد ، و بيشتر آنها را دور خود جمع كرد و گفت : امير شما با خود ابن زياد در نبرد است ، بيائيد نزد
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 815
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨١٥