تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
و جنگيد تا كشته شد ، ( 1 ) رفاعه در آغاز با مختار بود ، چون دروغ او را دانست ، خواست غفلتا او را بكشد ، گفت : گفتهء پيغمبر كه هر كس طرف اعتماد مردى شود در جان خود و او را بكشد ، من از او بيزارم ، او را مانع شد ، و در اين روز با اهل كوفه همراه شد و چون يزيد بن عمير فرياد « يا لثارات عثمان » كشيد ، از آنها برگشت و به نفع مختار جنگيد تا كشته شد و يزيد بن عمير بن ذى مران و نعمان بن صهبان جرمى كه مرد عابدى بود ، كشته شدند ، فرات بن زحر بن قيس هم كشته شد و ابو زحر زخمى شد و عبد اللَّه بن سعيد بن قيس و عمر بن مخنف كشته شدند و عبد الرحمن بن مخنف جنگيد تا زخمى شد و او را بىهوش به خانه‌اش بردند و رجال ازد گرد او جنگيدند و اهل يمن به طرز زشتى منهزم شدند ( 2 ) و از خانهء « وادعين » پانصد اسير گرفتند و دست بسته نزد مختار آوردند و گفت : آنها را بازرسيد ، هر كدام در قتل حسين ( ع ) شركت داشتند ، به من اعلام كنيد و آنها را كه دويست و چهل و هشت تن بودند ، كشت ، و يارانش شروع به كشتن دشمنان خود كردند و چون مختار چنين ديد ، دستور داد هر كس از اسيران باقى مانده آزاد كنند و از آنها عهد و پيمان گرفت كه با دشمن او همراه نشوند و بر او و يارانش نشورند و توطئه نكنند و جارچى مختار فرياد كشيد : هر كس در خانهء خود را ببندد ، در امان است جز كسى كه در خون آل محمد شركت كرده است . ( 3 ) عمرو بن حجّاج زبيدى كه در قتل حسين ( ع ) شركت داشت ، بر شتر خود سوار شد و از راه « واقصه » فرار كرد و تاكنون كسى از او خبر ندارد ، و گفته‌اند : ياران مختار او را دريافتند كه از تشنگى از پا درآمده بود و او را كشتند و سرش را برگرفتند ، و چون فرات بن زحر بن قيس كشته شد ، عايشه دختر خليفة بن عبد اللَّه