تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
بازگيرند ، و اهل كوفه ، دهانهء كوچه‌ها را بر شورشيان بسته بودند و جز خواربار اندكى به آنها نمىرسيد . ( 1 ) عبد اللَّه بن سبيع به ميدان موضع گرفت و بنى شاكر سخت با او جنگيدند ، و عقبة بن طارق جشمى آمد و با او همراهى كرد تا آنها را از او دفع كرد ، عقبه آمد و با شمر و قيس عيلان در « جبانه سلول » موضع گرفت ، و عبد اللَّه بن سبيع با يمنىها در ميدان سبيع موضع گرفت ؛ پيك مختار تا شب همان روز ، خود را به ابن اشتر رسانيد ، او هم همان شب برگشت تا فردا فرود آمد و اسبهاى خود را استراحتى دادند و شب روانه شدند و فردا عصر به كوفه رسيد و شب را با اصحاب خود در مسجد به سر برد ، ( 2 ) چون اهل يمن در ميدان سبيع جمع شدند وقت نماز شد ، هر كدام از سران بد داشت ديگرى امام جماعت باشد ، عبد الرحمن بن مخنف گفت : اين اوّل اختلاف است ، شما آن مرد پسنديده كه سيّد قرّاء است يعنى رفاعة بن شدّاد بجلى را پيشنماز كنيد ، و او پيشنماز آنها بود تا جنگ برپا شد ؛ ( 3 ) مختار ، ياران خود را در بازار صف‌بندى كرد ؛ بازار ، ساختمانى نداشت ، به ابن الاشتر دستور داد كه در برابر مضريان برود كه رئيس آنها شبث بن ربعى بود و محمد بن عمير بن عطارد و در « كناسه » موضع گرفته بودند ، مىترسيد او را در برابر اهل يمن كه عشيرهء او بودند بفرستد مبادا در نبرد با قوم خود سستى كند ، مختار خودش برابر اهل يمن رفت كه در ميدان سبيع موضع گرفته بودند و نزد خانهء عمرو بن سعيد ايستاد و احمر بن شميط بجلى و عبد اللَّه بن كامل شاكرى را پيش فرستاد و به هر يك دستور داد از راه معيّنى كه به ميدان سبيع مىرسيد ، پيش رود ، محرمانه به آنها گفت كه شبام به او اطّلاع دادند كه از پشت به آنها حمله