افتاد و گفت : اگر خواهيد از امير خود دفاع كنيد يا او را بگذاريد و بگريزيد ، و سپاه را رهبرى مىكرد و گاهى بىهوش مىشد و گاهى به هوش مىآمد ؛ ( 1 ) لشكر ، سپيده دم روز عرفه دست به جنگ زدند و تا چاشت ، نبرد سختى كردند و شاميان گريختند و لشكرگاه آنها به تصرف ياران يزيد افتاد و خود را به ربيعة بن مخارق سردار شاميان رسانيدند كه يارانش گريخته بودند و خودش پياده شده و فرياد مىكشيد : يا اولياء الحق ، من پسر مخارقم ، شما با بندگان گريخته و خارجان از اسلام نبرد مىكنيد ، جمعى دور او آمدند و دوباره جنگ درگرفت و سخت شد و بازهم شاميان گريختند و ربيعة بن مخارق كشته شد ، عبد اللَّه بن ورقاء اسدى و عبد اللَّه بن ضمرهء عذرى او را كشتند ، ( 2 ) شكستخوردگان ساعتى عقب نشستند و عبد اللَّه بن جمله با سه هزار به آنها برخورد و گريختگان را هم برگردانيد و در « باقلى » منزل كرد ، آن شب را به پاسبانى گذرانيدند و همان صبح روز عيد قربان جنگ سختى كردند ، سپس به اندازهء نماز ظهر دست بازگرفتند و دوباره جنگ كردند تا شاميان گريزان شدند و ابن جمله را با جمعى واگذاشتند و نبرد سختى كردند تا عبد اللَّه بن قراد خثعمى به او حمله كرد و او را كشت و اهل كوفه لشكرگاه آنها را به تصرف آوردند ، ( 3 ) كشتار ريشهكنى از آنها نمودند و سيصد تن اسير گرفتند و يزيد بن انس دستور داد همه را كشتند و رمقى به تن داشت ، آنها را كشتند و او هم آخر روز مرد و اصحابش او را دفن كردند و سرگردان ماندند .
( 4 ) ورقاء بن عازب اسدى را كه جانشين خود كرده بود ، بر او نماز خواند و سپس به يارانش گفت : چه رأى مىدهيد ؟ به من خبر رسيده كه خود ابن زياد با هشتاد هزار قشون مىآيد ، و من هم يكى از شمايم ، به من رأى بدهيد ، به نظر من
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 797
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٩٧