نمىرسم و شريح را براى قضاوت معيّن كرد ، شريح از مردم مىترسيد و خود را به بيمارى زد ، مردم مىگفتند : او عثمان دوست است و بر عليه حجر بن عدى گواهى داده و پيغام هانى بن عروه را از زندان به مردم نرسانيده و على هم او را از قضاوت معزول كرده ، چون انتقادات مردم به گوش او رسيد خود را به بيمارى زد و استعفاء كرد و مختار ، عبد اللَّه بن عتبة بن مسعود را به جاى او گماشت ، او هم بيمار شد و عبد اللَّه بن مالك طائى را به جاى او گماشت .
( 1 )
ذكر كشتار مختار در قاتلان حسين ( ع )
در اين سال يعنى سال شصت و شش ، مختار دست به كشتن قاتلان حسين ( ع ) زد ، علّتش اين بود كه چون مروان بن حكم كار شام را منظّم كرد ، دو لشكر بيرون فرستاد : يكى به سردارى حبيش بن دلجهء قينى به حجاز فرستاد و ديگرى را با عبيد اللَّه بن زياد به عراق ، و ما داستان او را با توّابين نقل كرديم ، با ابن زياد قرار داده بود هركجا را مسخّر كرد ، از آن او باشد و اجازه داده بود كوفه را سه روز غارت كند ، در جزيره كه قيس عيلان و زفر بن حرث طرفدار ابن زبير بودند گير كرد و تا يك سال با آنها در زد و خورد بود و از عراق بازماند ( 2 ) تا مروان مرد و پسرش عبد الملك به جاى او نشست و همان قرارى كه ابن زياد با پدرش داشت تمديد كرد و دستور داد در كار خود تلاش كند ، و چون به زفر و قيس دست نيافت ، دور زد و رو به موصل آورد ، عبد الرحمن بن سعيد كه از طرف مختار حاكم موصل بود به او نوشت كه : عبيد اللَّه وارد خاك موصل شده است و او هم موصل را تخليه كرده و به تكريت رفت ؛ مختار ، يزيد بن انس اسدى را خواست و