تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
سرش ايستاده بود و او رو به اشراف داشت و دل به گفتار آنها داده بود يكى از ياران عجمى نژاد ابو عمره به زبان فارسى به او گفت : نمىبينى ابو اسحاق رو به عرب آورده و نگاهى به ما نمىكند ، مختار از او پرسيد : چه گفتند ؟ ابو عمره برايش نقل كرد ، مختار گفت : بر شما ناگوار نباشد ، شما از من هستيد و من از شما و مدّتى سر به زير انداخت و خاموش بود و اين آيه را تلاوت كرد : ( ( انّا من المجرمين منتقمون ) ) [ 1 ] : ( ( ما از مجرمان انتقام‌گيرنده‌ايم ) ) چون اين را شنيدند گفتند : مژده باد شما را ، گويا شما باشيد كه بكشيد ، مقصودش رؤسا بود ؛ ( 1 ) اول پرچمى كه مختار بست براى عبد اللَّه بن حرث برادر مالك اشتر بود ، او را والى ارمنستان كرد ، محمد بن عمير بن عطارد را والى آذربايجان كرد ، و عبد اللَّه بن سعيد بن قيس را به موصل فرستاد ، و اسحاق بن مسعود را به مدائن و سرزمين جوخى ، و قدامة بن ابو عيسى بن زمعهء نصرى را كه حليف ثقيف بود بر بهقباذ اعلى فرستاد ، و محمد بن كعب بن قرظه را به بهقباذ اوسط و سعد بن حذيفة بن يمان را حاكم حلوان كرد و دستور داد با كردها بجنگد و راه را امن كند ؛ ابن زبير ، محمد بن اشعث بن قيس را حاكم موصل كرده بود و چون عبد الرحمن بن سعيد از طرف مختار به موصل رفت ، محمد از آنجا به تكريت رفت و انتظار مىكشيد كه كار مردم به كجا كشد و از آنجا نزد مختار آمد و با او بيعت كرد . ( 2 ) چون مختار از انجام شورش و كارها فارغ شد ، جلسه‌اى داشت كه ميان مردم قضاوت مىكرد و با مردم گفت : من كارهائى دارم كه به كار قضاوت
هامش
[ 1 ] سورهء سجده ، آيهء 22 .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 794 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى