هر كه تو را اطاعت كند با آنها نهضت كن ، اگر تو اطاعت مرا كردى و دعوت مرا پذيرفتى ، نزد ما مقامى دارى و سردار سواره نظام و لشكرهاى غزوات و هر شهر و منبر و مرزى هستى كه از كوفه تا اقصى بلاد شام بر آن پيروز گردى » .
( 1 ) چون از خواندن نامه فارغ شد گفت : ابن الحنفيه پيش از امروز نامهها به من نوشته و در آنها فقط نام خود و پدرش را برده ، مختار گفت : آن دورانى بود و اكنون دوران ديگرى است ، گفت : چه كسى مىداند كه اين نامه از او است ؟
جمعى از همراهان مختار چون زيد بن انس و احمر بن شميط و عبد الله بن كامل و همهء ديگران جز شعبى گواهى دادند كه نامه از او است ، چون گواهى آنها را شنيد از صدر فراش برخاست و مختار را به جاى خود نشانيد و با او بيعت كرد و از نزد او بيرون شدند ، ابراهيم به شعبى گفت : تو و پدرت همراه اين جماعت اداى شهادت نكرديد ، به نظر شما اينها دروغ گفتند ؟ در جواب گفت : اينان سادات علماء و قرّاء قرآن و شيوخ شهر و پهلوانان عربند و امثال آنها جز حق نگويند ؛ نام آنها را نوشت و نزد خود نگهداشت و عشيره و پيروان خود را دعوت كرد و هر شب نزد مختار مىرفت و به انجام نقشهء خود مىپرداختند و تصميم گرفتند شب پنجشنبه 14 ربيع الأول سال 66 خروج كنند ؛ ( 2 ) آن شب ، ابراهيم با ياران خود نماز مغرب را خواند و سلاح پوشيده نزد مختار رفتند ، اياس بن مضارب نزد عبد الله بن مطيع رفت و گفت : مختار امشب تا فردا شب بر تو مىشورد ، من پسرم را به ميدان كناسه فرستادهام و اگر تو در هر يك از ميدانهاى كوفه مردى از اصحاب خود با جمعى آماده باش بفرستى ، مختار و يارانش از خروج بر تو
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 782
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٨٢