تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
فضيلت اهل بيت و يادآورى مصيبت شهادت حسين ( ع ) فرمود : اينكه راجع به كسى گفتيد كه شما را براى خونخواهى ما دعوت مىكند به خدا دلم مىخواهد خداوند به دست هر كس باشد انتقام ما را از دشمن ما بگيرد و اگر ناراضى بود مىگفت نكنيد ، ( 1 ) اينها برگشتند و جمعى از شيعه هم در انتظار آنها بودند كه از مقصد آنها مطّلع بودند ولى مراجعهء آنها به محمد بن الحنفيه بر مختار ناگوار بود و مىترسيد دستورى بياورند كه شيعه او را ترك گويند ، چون آمدند به كوفه ، پيش از آنكه به خانهء خود روند نزد مختار آمدند ، به آنها گفت : چه خبر بود ؟ شما در ترديد و فتنه افتاديد ؟ گفتند : ما مأمور به يارى تو شديم ، گفت : اللَّه اكبر ، شيعه را نزد من جمع كنيد ، آنها كه دسترس بودند جمع‌آورى كردند و به آنها گفت : عدّه‌اى مىخواستند صدق دستورى كه آوردم بدانند و نزد امام مهدى رفتند و راجع به من از او پرسيدند و به آنها جواب داده كه من وزير و ظهير و رسول اويم و دستور پيروى و اطاعت مرا به شما داده در موضوع دعوت من براى نبرد با مخالفين و خونخواهى اهل بيت پيغمبر مصطفين . ( 2 ) عبد الرحمن بن شريح برخاست و مسافرت خود را گزارش داد و اعلام كرد كه ابن حنفيه به آنها دستور داده به او كمك كنند و از او پشتيبانى نمايند و گفت : حاضران به غائبان برسانند و آماده و خبردار باشيد ، همراهان او هم برخاستند و گفته‌هاى او را تأييد كردند و شيعه دور مختار جمع شدند و در ميان آنها « شعبى » و پدرش « شراحيل » بودند ، چون تصميم خروج گرفتند يكى از ياران او پيشنهاد كرد كه اشراف كوفه به همراهى ابن مطيع همداستان با شما نبرد خواهند كرد ( 3 ) و اگر ابراهيم بن اشتر با ما موافقت كند ، اميد مىرود بر دشمن