مىهراسند ، ابن مطيع به اين شرح مأموريتى به ميدانها فرستاد :
( 1 ) عبد الرحمن بن قيس همدانى را به ميدان « سبيع » فرستاد و گفت : فقط جلوى قبيلهء خود را بگير و حادثهاى به وجود مياور .
كعب بن ابى كعب خثعمى را به ميدان « بشر » فرستاد .
زحر بن قيس جعفى را به ميدان « كنده » فرستاد .
عبد الرحمن بن ابى مخنف را به ميدان « صائديين » فرستاد .
شمر بن ذى الجوشن را به ميدان « سالم » فرستاد .
يزيد بن رويم را به ميدان « مراد » فرستاد و به همه دستور داد كه شورشيان از ناحيهء آنها وارد شهر نشوند .
( 2 ) شبث بن ربعى را به « سبخه » فرستاد و به او گفت : هر وقت آواز مردم را شنيدى به سوى آنها برو ، روز دوشنبه بود كه حكومت ميدانها را اشغال كرد و شب سهشنبه ابراهيم مىخواست به مختار ملحق شود و به او خبر دادند ميدانها پر از قشون است و اياس بن مضارب هم با پاسبانان ، بازار و قصر حكومت را در حفاظت گرفتهاند ، ابراهيم صد تن از ياران خود را كه زير قبا زره در برداشتند همراه خود برداشت ، يارانش گفتند : از بيراهه برويم ، گفت : نه به خدا من از وسط بازار و كنار قصر حكومت مىروم و دشمن را مىترسانم و به آنها اعلام مىكنم كه به چشم ما خوار و بىمقدارند ، ابراهيم به « باب الفيل » عبور كرد و به خانهء عمرو بن حريث دور زد و اياس بن مضارب با فوج پاسبانان غرق در اسلحه به او برخورد گفت : شما كيستيد ؟ جواب داد : من ابراهيم بن اشترم ، اياس گفت : اين جمعيت چيست با خود آوردى و چه مقصودى داريد ؟ من دست از تو برندارم تا تو
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 783
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٨٣