تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
رفتند تا به عشيرهء خود رسيد و همهء آنها كه دعوت او را پذيرفته بودند با او همراه شدند و همان شبانه آنها را به كوچه‌هاى كوفه وارد كرد و از ميدانهائى كه سرداران ابن مطيع موضع گرفته بودند كناره مىگرفت ، به جمعى از سواران زحر بن قيس جعفى برخورد كه فرمانده نداشتند ، ابراهيم به آنها حمله كرد و آنها را تا ميدان كنده عقب نشاند و مىگفت : بار خدايا ، تو مىدانى كه براى اهل بيت پيغمبرت به خشم آمديم و خون آنها را مىخواهيم ، ما را بر اينان پيروز كن ، ( 1 ) سپس از دنبال گريخته‌ها برگشت و خود را به ميدان « اثير » رسانيد و دسته‌جمعى شعار دادند و در آنجا توقف كرد ، بناگاه سويد بن عبد الرحمن منقرى به طمع تقرّب به ابن مطيع بر آنها تاخت و وقتى ابراهيم خبر شد كه به او رسيده بود و فرياد كشيد : يا شرطة اللَّه ، فرود آئيد كه شما به پيروزى شايسته‌تريد از اين فسّاقى كه در خون اهل بيت پيغمبر شما فرو رفته‌اند ، فرود آمدند ، و بر آنها حمله كرد تا آنها را به بيابان گريزاند و به دوش يكديگر بالا مىرفتند و همديگر را ملامت مىكردند و آنها را دنبال كرد تا در ميدان وارد ساخت و ياران ابراهيم به او گفتند : بازهم دنبال آنها برويم و از ترسى كه آنها را گرفته استفاده كنيم ، گفت : نه ، بايد خود را به مختار رسانيم و او را دل آسوده كنيم و او بداند ما ياور او هستيم و با همراهانش قوىدل شوند ، با اينكه ممكن است اكنون بر او حمله كرده باشند ، ابراهيم خود را به در خانهء مختار رسانيد و جنجال برپا بود و داشتند جنگ مىكردند ، شبث بن ربعى از طرف « سبخه » به آنها حمله كرده بود و مختار ، يزيد بن انس را سر راه او فرستاده بود ، و حجار بن ابجر عجلى هم حمله كرده بود و احمر بن شميط را به روى او واداشته بود .