شد ( 1 ) و اياس بن ابى مضارب عجلى را رئيس شرطهء خود ساخت و به او دستور داد با مردم خوشرفتارى كند و بر مظنونان سخت بگيرد ، چون وارد كوفه شد به منبر رفت و خطبه خواند و گفت :
« اما بعد ، امير المؤمنين مرا به شهر شما و مرزهاى شما فرستاده و دستور داده خراج شما را دريافت كنم و بىرضاى شما آنچه از مخارج علاوه باشد از شهر شما بيرون نفرستم ، با شما طبق وصيّت دم مرگ عمر رفتار كنم و به روش عثمان بن عفان ، از خدا بپرهيزيد و راست باشيد و اختلاف مورزيد و دست سفيهان خود را كوتاه كنيد و اگر نكرديد ، خود را ملامت كنيد ، به خدا بد دل مخالف را سخت عقوبت كنم و پشت كج روان فرومايهء مظنون را راست نمايم » .
( 2 ) سائب بن مالك اشعرى برخاست و گفت : راجع به فيء ، ما اعلام مىكنيم كه راضى نيستيم زيادى آن را بيرون برى و بايد ميان ما قسمت كنى و نبايد جز به روش على بن ابى طالب ( ع ) كه در اين شهرستان با ما داشت عمل كنى و ما به روش عثمان نيازى نداريم ، نه دربارهء خراج و نه دربارهء خودمان و نه به روش عمر بن خطاب و اگر چه روش او براى ما نرمتر است از روش عثمان ، چون گاهى به مردم نيكى مىكرد .
( 3 ) يزيد بن انس گفت : سائب درست مىگويد ، ابن مطيع گفت : به روش هر كس شما دوست داريد من با شما رفتار مىكنم ، و از منبر به زير آمد ، اياس نزد او آمد و گفت : اين سائب بن مالك از سرداران مختار است ، بفرست مختار بيايد و او را به زندان انداز تا كار مردم منظّم شود ، زيرا وسائل او آماده است و گويا قصد
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 778
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٧٨