تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
( 1 ) كشتار سليمان و همراهانش در ماه ربيع الآخر بود ، و چون عبد الملك بن مروان خبر كشته شدن سليمان و گريز يارانش را شنيد ، به منبر رفت و حمد خدا نمود و ستايش او كرد و گفت : از سران عراق فتنه‌ساز و سرهء ضلالت سليمان بن صرد هلاك شد و شمشيرها سر مسيّب را چون گوى به ميدان انداختند و دو سردار بزرگوار ضالّ و مضلّ آنان عبد اللَّه بن سعد ازدى و عبد اللَّه بن وال بكرى هم كشته شدند و بعد از آنها سرپيچى نمانده است . در اين حكايت تأمل است زيرا هنوز پدرش مروان زنده بود . ( 2 )

داستان جهش مختار در كوفه

در اين سال يعنى سال شصت و شش 14 ربيع الأول مختار در كوفه جهش كرد و عبد اللَّه بن مطيع كارگزار عبد اللَّه بن زبير را از آن بيرون كرد ، مقدمه‌اش اين بود كه چون سليمان بن صرد كشته شد و يارانش به كوفه برگشتند و ديدند مختار در حبس عبد اللَّه بن يزيد حطمى و ابراهيم بن محمد بن طلحه است و شرح آن گذشت ، مختار از زندان نامه‌اى به آنها نوشت و آنها را ستود و وعدهء پيروزى به آنها داد و به آنها اعلام كرد كه او از طرف محمد بن على معروف به « ابن الحنفيه » مأمور خونخواهى است ، ( 3 ) نامهء او را رفاعة بن شدّاد و مثنى بن مخربهء عبدى و سعد بن حذيفة بن يمان و يزيد بن انس و احمر بن شميط احمرى و عبد اللَّه بن شدّاد بجلى و عبد اللَّه بن كامل خواندند و پس از خواندن نامه ، ابن كامل را نزد او فرستادند و پيام دادند كه ما به دلخواه تو هستيم و اگر خواهى ، هجوم كنيم و تو را از زندان بيرون آوريم ، مختار از اين خبر خرسند شد و گفت : من همين روزها از