« اى مردم ما ، از دوستان مبريد و به فرمان دشمنان خود مرويد ، شما همه نيكان شهر خود هستيد و چون دشمن به شما دست يابد بداند كه شما بزرگان شهر هستيد و به طمع ديگران افتد ؛ اى مردم ما ، اگر آنها بر شما دست يابند ، سنگسارتان كنند و يا شما را به كيش خود درآورند و هرگز رستگار نگرديد ؛ اى مردم ما ، دست ما و دست شما يكى است ، دشمن ما و دشمن شما هم يكى است ، هرگاه در برابر دشمن وحدت كلمه داشته باشيم بر او پيروز گرديم ، و اگر دچار اختلاف شويم ، شوكت ما بشكند ؛ اى مردم ، نصيحت مرا غرضآلود ندانيد و مخالفت امر من نكنيد و چون نامه مرا براى شما خواندند به سوى ما برگرديد ، و السلام » .
( 1 ) سليمان و يارانش گفتند : در همان شهر خود هم كه بوديم اين پيشنهاد به ما شد و اكنون كه دل بر جهاد نهاديم و به سرزمين دشمن نزديك شديم اين رأى پسند نيست ، سليمان پاسخ او را نوشت و از او تشكّر كرد و او را ستود و گفت :
اين جمع خردمند كه خويش را به پروردگار خود فروخته و از گناه بزرگ خود توبه كرده و رو به سوى خدا دارند و بر او توكل كردهاند و بدانچه خدا براى آنها مقدّر كرده رضايت دارند ؛ چون جواب نامه به عبد اللَّه رسيد گفت : اين جمع ، دل به مرگ نهادهاند و اول خبرى كه از آنها برسد كشته شدن آنها است ، به خدا با كرامت و ديانت ، جان خواهند داد ؛ سپس روانه شدند تا آمادهء خود را به « قرقيسيا » رساندند و زفر بن حرث كلابى در برابر آنها دربندان كرده بود و نزد آنها بيرون نيامد ، مسيب بن نجبه را نزد او فرستاد و از او خواهش كردند كه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 767
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٦٧