آيا اينها ايمان ندارند ؟ خدا را به ياد نمىآورند ؟ و عهد و پيمان را منظور ندارند ؟
سه روز در « نخيله » ماند و دنبال متخلفان فرستاد و هزار كس ديگر به او پيوستند ( 1 ) و مسيب بن نجبه نزد او برخاست و گفت : رحمك اللَّه ، كاهلان براى تو سودى ندارند و با تو نبرد نكند مگر آنكه با عقيده ، خروج كرده باشد ، انتظار كسى را مبر و به كار خود بكوش ، گفت : آرى ، خوب رأى زدى ، سپس سليمان در ميان ياران خود ايستاد و گفت :
« هر كس آمده و مقصودش راه خدا و سراى آخرت است ، از ما است و ما هم از اوئيم و رحمت خدا بر او باد ، زنده باشد يا مرده ، و هر كه به قصد دنيا آمده بداند كه ما نه غنيمتى به دست آوريم و نه خراجى ستانيم جز رضايت خدا ، و طلا و نقره و كالائى جز شمشير و توشهاى كه به اندازهء قوت است با خود نداريم ، هر كس قصدش دنيا است با ما همراه نگردد » .
( 2 ) اصحابش از هر سو فرياد زدند : ما دنيا طلب نيستيم و براى آن نيامدهايم ، ما همه آمديم براى توبه و خونخواهى پسر دختر رسول خدا ( ص ) ؛ چون تصميم حركت گرفتند ، عبد اللَّه بن سعد بن نفيل گفت : من پيشنهادى دارم ، اگر درست باشد از توفيق خدا است و اگر نادرست باشد از من است ، ما براى خونخواهى حسين ( ع ) بيرون شديم ، قاتلان او همه در كوفهاند چون عمر بن سعد و سران چهار بخش كوفه و سران قبائل ، خونها را در اينجا بگذاريم و به كجا رويم ؟ همهء اصحابش اين رأى را پسنديدند ، سليمان گفت : من چنين رأى ندهم زيرا آنكه در حقيقت او را كشت و لشكركشى كرد و گفت : تا تسليم حكم من نشود ، امان
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 764
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٦٤