تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
ندارد ، همان فاسق پسر فاسق ، عبيد اللَّه بن زياد است ، به بركت حق به جانب او رويد ، اگر خدا ما را بر او پيروز كرد اميد است ديگران آسان‌تر باشند و اميد است اهل كوفه همه با ما همدست شوند و هر كه شريك خون حسين ( ع ) بوده بكشند و دغلى نكنند و اگر هم شهيد شديد با آنها نبرد كرديد كه خونشان حلال است و ما عند اللَّه خير للأبرار ، و من خوش ندارم كه در برابر غير مهدور الدم‌ها كوشش كنيد و اگر با اهل شهر خود بجنگيد هر كدام شما دچار به مردى شويد كه برادر يا پدر يا خويش او را كشته و مىخواهد او را بكشد ، از خدا خير خواهيد و حركت كنيد . ( 1 ) به عبد اللَّه بن يزيد و ابراهيم بن محمد بن طلحه خبر رسيد كه ابن صرد حركت مىكند ، با اشراف اهل كوفه نزد او آمدند جز آنها كه در كشتن حسين ( ع ) شركت كرده بودند و براى ترس از او كناره گرفتند تا آنجا كه عمر بن سعد در اين اوقات در قصر الاماره متحصّن بود ، عبد اللَّه بن يزيد به او گفت : مسلمان برادر مسلمان است و نبايد به او خيانت كند يا او را فريب دهد ، شما برادران و همشهريان ما هستيد و از همهء اهل شهر محبوبتريد ، ما را داغدار خود نكنيد و جمع ما را كسر ننمائيد ، شما بمانيد تا ما هم آماده شويم و چون دشمن ما به سوى ما آمد ، همه با هم جلوى او برويم و خراج « جوخى » ( دهستانى بوده است در « واسط » ) را هم در صورت اقامت به آنها وانهاد ، ابراهيم بن محمد هم گفتار او را تأييد كرد ؛ سليمان در جواب او گفت : شما حقّ نصيحت را به جاى آورديد و آنچه توانستيد مشورت خوب نموديد ولى ما خود را به خدا داديم و از خدا خواستاريم كه براستى برآئيم ، ما بايد برويم ، عبد اللَّه گفت : پس بمانيد تا لشكر
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 765 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى