بسيارى براى همراهى شما آماده كنيم و با عدّهء فراوانى با دشمن روبرو شويد ، ( 1 ) چون خبر رسيده بود كه عبيد اللَّه با لشكرهاى فراوان از شام مىآيد ، سليمان توقف نكرد و شب جمعه پنجم ربيع الثانى 65 حركت كرد و خود را به « دير الأعور » رسانيد و جمعى بسيار از همراهانش هم از او عقب كشيدند و او هم گفت : دوست نداشتم عقب كشند ولى اگر هم با ما بودند نكبت مىافزودند ، خدا هم انگيزش آنها را بد داشت و آنها را از همراهى ما بازداشت و شما را بدين فضيلت ، مخصوص گردانيد ، و آمدند و خود را به قبر حسين ( ع ) رسانيدند و هم آواز شيون برداشتند و بسيار گريستند و براى او رحمت خواستند و از ترك يارى و نبرد همراه او توبه كردند و يك شبانهروز آنجا ماندند و گريه و زارى كردند و بر او رحمت فرستادند و بر اصحابش ، و در برابر قبرش در ضمن گفتند :
خدايا ، بر حسين ( ع ) رحمت فرست كه شهيد پسر شهيد است و مهدى پسر مهدى و صدّيق پسر صدّيق ؛ خدايا ، گواه باش كه ما بر دين و روش آنهائيم و كشندهء دشمنان آنها و دوست دوستان آنهائيم ؛ بار خدايا ، ما پسر دختر پيغمبر خود را واگذاشتيم ، گناه گذشتهء ما را بيامرز و توبهء ما را بپذير و حسين ( ع ) و اصحابش كه شهيدان و صدّيقانند رحمت كن و ما تو را گواه كنيم كه بر دين آنهائيم و بر عقيدهاى كه براى آن كشته شدند و اگر تو ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى از زيانكارانيم ؛ و نظر به قبر آن حضرت غضب آنها فزود ، سپس با قبر آن حضرت وداع كردند و رفتند و مانند حجر الأسود بر آن ازدحام نمودند و رفتند تا « انبار » .
( 2 ) در آنجا نامهاى از عبد اللَّه بن يزيد حاكم كوفه به آنها رسيد ، نوشته بود :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 766
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٦٦