تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
ابو عمرو و خوش عقيده‌اى ، خدا با آن عقيده ، گناهانت را مىآمرزد و بدىهايت را مىپوشاند ، عبيده اشجع و اشعر مردم بود و نسبت به على ( ع ) پيرو درست‌دارتر همه بود ولى از نوشابه دست بازنمىداشت ، ( 1 ) در جوابش گفت : بشّرك اللَّه بالخير ، آيا اين مژده را براى من شرح توانى كرد ؟ گفت : آرى ، امشب مرا ديدار كن ، در بنى هند هم اسماعيل بن كثير را ديدار كرد و گفت : با برادرت امشب مرا ديدار كنيد ، خبر خوبى براى شما دارم ، و به حلقهء همدانيان هم گذشت و گفت : آنچه شما را شاد كند براى شما آوردم ، سپس به مسجد آمد و مردم به او متوجه شدند و او كنار ستونى به نماز ايستاد تا نماز برپا شد و با مردم نماز جمعه را خواند و تا وقت نماز عصر هم نماز خواند و به خانهء خود برگشت و شيعه نزد او رفت و آمد كردند ، ( 2 ) و اسماعيل بن كثير و برادرش با عبيدة بن عمرو نزد او آمدند و از آنها پرسش كرد و خبر نهضت سليمان بن صرد را به او دادند و گفتند : منبردار ، او است ؛ مختار پس از حمد خدا گفت : مهدى فرزند وصىّ ، مرا نزد شما گسيل داشته كه امين و وزير و شيخ و امير باشم ، به من دستور داده ملحدان را بكشم و خونخواهى اهل بيت كنم و از ضعفاء طرفدارى كنم ، شما پيش‌تر از همهء خلق خدا بپذيريد ؛ دست به او دادند و با او بيعت كردند و به شيعيانى كه گرد سليمان بن صرد بود همين پيغام را داد و به آنها گوشزد كرد كه سليمان به جنگ بصيرتى ندارد و كارآزموده نيست و مىخواهد شما را به خروج وادارد و با خود به كشتن دهد ، من روى نقشه و دستور روشنى كه به من دادند كار مىكنم ، به دوستان كمك مىكنم و دشمنان را مىكشم و دل شما را خنك مىكنم ، سخن مرا گوش كنيد و فرمان مرا ببريد و منتشر شويد .