پرچم افراشته آيم ببرت خوش بنگر بر سر تل بيابان تو گريزان بر در . . . الخ ( 1 ) در سال 61 پس از شهادت حسين ( ع ) شروع به كار كردند ، پيوسته ابزار جنگ فراهم مىكردند و مردم را به خونخواهى حسين ( ع ) دعوت مىنمودند و يكى يكى به آنها مىپيوست و به كار خود ادامه دادند تا سال 64 يزيد هلاك شد ، ياران سليمان نزد او آمدند كه يزيد مرد و اوضاع حكومت سست شد و اگر اجازه بدهى ما بر عمر و بن حريث نايب ابن زياد بتازيم و خونخواهى حسين ( ع ) اعلام كنيم و قتلهء او را تعقيب نمائيم و مردم را به ولايت اهل بيت كه از حقّ خود ممنوعند دعوت كنيم ، سليمان بن صرد گفت : شتاب مكنيد ، من پيشنهاد شما را مطالعه كردم و ديدم قتلهء حسين ( ع ) همه اشراف كوفهاند و پهلوانان عرب و بايد خون را از آنها خواست و چون آنها اين موضوع را بدانند از همهء مردم بر شما سختتر بتازند و حساب كردم كه جمعى از شما كه تابع منند اگر خروج كنند انتقام خود را نگيرند و دل را شفا ندهند و طعمهء دشمن شوند ، بازهم مبلّغين خود را بفرستيد و مردم را به همكارى خود دعوت كنيد ؛ اين كار را كردند و مردم بسيارى پس از هلاكت يزيد به آنها پيوستند ، ( 2 ) مردم كوفه هم عمرو بن حريث را بيرون كردند و براى عبد اللَّه بن زبير بيعت كردند و سليمان و يارانش هم به دعوت خود مشغول بودند . مختار بن ابى عبيده شش ماه پس از هلاكت يزيد نيمهء ماه رمضان به كوفه آمد ، عبد اللَّه بن يزيد انصارى هم از طرف ابن زبير امير كوفه شد و ابراهيم بن محمد بن طلحه هم به همراهى او مأمور جمع خراج بود ، مختار قيام به دعوت مردم براى خونخواهى حسين ( ع ) كرد و شعار دعوتش اين بود كه من از
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 755
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٥٥