بر او پناه گيريد و پرچمى كه گرد آن فراهم شويد درست است و ما هم همين نظر را داريم ، اگر خود قبول اين كار كنى نزد ما پسنديده و خيرخواه و در جمع ما محبوبى و اگر تو رأى بدهى و اصحاب ما موافقت كنند ، شيخ شيعه و صاحب رسول خدا ( ص ) و مرد سابقهدارى چون سليمان بن صرد خزاعى را متصدى اين كار كنيم كه شجاعت و دينداريش پسنديده و دورانديشى او مورد وثوق است » .
عبد اللَّه بن سعد هم گفتهء او را تأييد كرد و مسيب گفت : درست رفتيد ، سليمان بن صرد را امير خود كنيد ؛ ( 1 ) در اينجا سليمان رشتهء سخن را به داست گرفت ، خدا را حمد كرد و گفت :
« اما بعد ، من مىترسم از اين روزگار تنگ معيشت و بزرگ مصيبت كه جور همهء بزرگان شيعه را فرا گرفته به روز بهترى نرسيم ، ما همه گردن كشيديم كه خاندان پيغمبر ( ص ) نزد ما آيند و وعدهء يارى به آنها داديم و خواهش آمدن آنها كرديم و چون آمدند سست شديم و درمانديم و غفلت كرديم و دست دست كرديم تا پسر پيغمبر ما و سلالهء او و عصارهء او و پارهء تنش كشته شد ، انصاف خواست و به او عطا نشد ، فاسقان او را هدف تير و آماج نيزه نمودند و به او تاختند و انصاف را كنار نهادند ، هلا نهضت كنيد كه پروردگار شما بر شما خشم كرده و چشم از زن و فرزند بپوشيد تا خدا راضى شود ، به خدا گمان ندارم راضى گردد تا با كسانى كه او را كشتند پيكار كنيد ، از مرگ نهراسيد ، هر كه از مرگ بهراسد خوار شود ، و پيرو
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 753
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٥٣