تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
خود شدم و خدمت حسين ( ع ) رسيدم و بر او سلام كردم و آنچه را از پدرش در بارهء منزلى كه فرود آمده بود شنيده بودم به او گزارش دادم ، فرمود : با ما خواهى بود يا در برابر ما ؟ گفتم : نه با شمايم و نه در برابر شما ، من كودكانى بجا گذاردم كه از عبيد اللَّه بر آنها ترسانم ؛ فرمود : پس به جائى برو كه نه كشتهء ما را ببينى و نه آواز ما را بشنوى ، به حقّ آنكه جان حسين به دست او است امروز كسى نباشد كه فرياد ما را بشنود و به ما كمك نكند جز آنكه خدا او را به رو در دوزخ افكند . ( 1 ) 34 - به سند متصل به شيخ مفيد ( ره ) از ابى الحكم گفت : از مشايخ و علماى خود شنيدم مىگفتند : علي بن ابى طالب سخنرانى كرد و در ضمن فرمود : پيش از آنكه مرا نيابيد از من پرسش كنيد ، به خدا از هيچ گروه كه صد تن گمراه كنند يا صد تن اسير نمايند نپرسيد جز آنكه شما را به جارچى و فرماندهش خبر دهم تا روز قيامت ؛ يك مردى برخاست و گفت : بگو بدانم چند تار مو در سر و ريش من است ؟ فرمود : به خدا دوستم رسول خدا آنچه را كه پرسيدى براى من بازگفته و فرموده : در هر تار موى سرت فرشته‌اى است كه تو را لعن كند و در هر تار موى ريشت شيطانى است كه تو را برانگيزد و در خانه‌ات كودكى است كه زادهء رسول خدا را بكشد و نشانهء آن درستى گزارشى است كه به تو دادم و گرنه آن است كه دليل آنچه پرسيدى مشكل است به تو خبر مىدادم ولى نشانه‌اش همان لعنت و زادهء ملعون تو است ؛ پسرش در اين وقت كودك كوچكى بود كه بر سر زانو مىرفت و چون كار حسين ( ع ) بدانجا كشيد فرماندهء كشتن او گرديد و چنان شد كه امير المؤمنين گفته بود . ( 2 ) 35 - به سند متصل به شيخ جليل ابى القاسم جعفر بن محمد بن
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 74 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى