پرسش شد فرمود : آن آفتابى كه بر او تابيده ، علي بن ابى طالب است ، آن ستارهء سياهى كه از ماه بيرون شده معاويهء گمراه و فاسق منكر خدا است ، آن ظلمتى كه در خواب ديده به صورت ستاره از ماه بيرون شد و بر آفتاب كوچكى كه از آفتاب بيرون شده حمله برد و آن را بلعيد و سياه شد ، آن آفتاب مورد حمله فرزندم حسين است كه پسر معاويه او را مىكشد و آفتاب سياه مىشود و افق تاريك مىگردد و آن ستارههاى سياهى كه سراسر افق را مىگيرند بنو اميّه هستند .
( 1 ) 37 - به سند متصل به شيخ فقيه موفق سعيد محمد بن مكي شهيد ( ره ) ، از شيخ فقيه عالم صالح جلال الدين ابى محمد حسن بن شيخ نظام الدين احمد بن شيخ نجيب الدين محمد بن نماى حلّى ، از پدر اجلّش شيخ احمد ، از برادرش نجم الملّة و الدين جعفر بن محمد بن نماى حلّى در كتاب « مثير الأحزان » گويد : از عبد اللَّه بن عباس روايت شده است كه چون مرض موت رسول خدا ( ص ) سخت شد حسين ( ع ) را به سينه چسبانيد و عرقش بر او روان گرديد و در حالى كه جان مىداد مىفرمود : مرا با يزيد چه كار است ؟ خدا به او بركت ندهد ، بار خدايا ، يزيد را لعنت كن ، و بيهوشى درازى بر او عارض شد ، به هوش آمد شروع به بوسيدن حسين ( ع ) كرد و اشك از دو چشمش روان بود و مىفرمود : هلا براى من و قاتلت در پيش خدا مقام داورى است .
( 2 ) 38 - به اسناد نامبرده از كتاب ياد شده گويد : سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده گفت : من نزد رسول خدا ( ص ) نشسته بودم كه حسن ( ع ) پيش آمد و چون او را ديد گريست و فرمود : بيا بيا و او را بر ران راست خود نشانيد و حسين ( ع ) آمد ، او را هم كه ديد گريست و نزد خود طلبيد و بر ران چپ نشانيد ،
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٦