آسمان فرود شدند به او فرياد مىكنند : صبر كنيد اى آل رسول كه در دست بدترين مردم كشته مىشويد و اى ابا عبد اللَّه اين بهشت است كه مشتاق تو است ، و سپس مرا تسليت گفتند و افزودند : اى أبو الحسن مژده بگير كه در روز قيامت خدا بوسيلهء او چشمت را روشن كند .
سپس بيدار شدم و به حقّ آنكه جان على به دست او است ، صادق و مصدّق ابو القاسم براى من حديث كرد كه من در موقع بيرون رفتن به سمت اهل بغى ، آن سرزمين را خواهم ديد و اين زمين كرب و بلا است كه حسينم و هفده تن از اولاد من و فاطمه در آن دفن شوند و آن در آسمانها معروف است و زمين كرب و بلا نامبرده شود چنانچه بقعهء حرمين و بقعهء بيت المقدس نامبرده شود . الحديث .
( 1 ) 33 - به سند متصل تا شيخ صدوق ( ره ) به اسنادش از هرثمة بن ابى مسلم گفت : ما در صفّين با على ( ع ) جهاد كرديم و چون برگشتيم ، در كربلا منزل ساخت و نماز صبح را در آن خواند و از تربتش به دست وى دادند و بوئيد و فرمود :
آفرين بر تو اى خاكى كه چند فوج از تو محشور شوند و بىحساب به بهشت روند .
هرثمه نزد زنش كه از شيعيان على بود برگشت و گفت : مىخواهم براى تو از مولايت ابو الحسن ( ع ) حديثى بگويم ، در كربلا منزل كرد و نماز خواند و خاكش را نزد او بردند و فرمود : آفرين بر تو اى خاك كه چند قوم از تو محشور شوند و بىحساب به بهشت روند ، گفت : اى مرد ! امير المؤمنين خبر حق بگويد .
چون حسين ( ع ) به كربلا آمد ، هرثمه گويد : من در ميان لشكريان عبيد اللَّه بن زياد بودم و چون آن منزل و آن اشجار را ديدم ، ياد آن حديث افتادم و سوار شتر
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٣