تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
و سپس فاطمه ( ع ) آمد ، او را هم كه ديد گريست و نزد خود طلبيد و پيش خود نشانيد ، پس على ( ع ) آمد ، او را هم كه ديد گريست و نزد خود طلبيد ، بر سمت راست خود نشانيد ؛ اصحابش به وى گفتند : يا رسول اللَّه ، هر كدام از اينها را ديدى گريستى ، كسى از اينها نبود كه از ديدنش شاد شوى ؟ فرمود : به آنكه مرا به نبوّت فرستاده و بر جميع خلق برگزيده ، در روى زمين نفس‌كشى پيش من محبوب‌تر از اينها نيست و گريه‌ام براى آزارهائى است كه پس از من به اينها مىرسد و به يادم آمد آنچه بر اين پسرم حسين مىكنند و گويا مىنگرم به حرم و قبرم پناهنده شده و پناهش ندهند و به زمين قتلگاه خود زمين كرب و بلا كوچ كند و دسته‌اى از مسلمانان وى را يارى كنند ، آنان در قيامت سادات شهداى امّتم باشند ، گويا مىنگرمش كه تيرى به او زده‌اند و از اسبش روى خاك هلاكت افتاده سپس مانند گوسفند ، مظلومانه سرش را ببرند . سپس ناله‌اى كشيد و گريست و اطرافيان خود را گرياند و نالهء شيون از همه برخاست ، سپس از جا بلند شد و مىفرمود : بار خدايا به تو شكايت كنم آنچه را خاندانم پس از من برخورند . ( 1 ) 39 - به سند متصل تا شيخ اجل جعفر بن محمد بن قولويه قمى ( ره ) در « مثير الأحزان » گويد : به من روايت رسيده كه حسين ( ع ) خدمت برادرش حسن ( ع ) رسيد و چون او را ديد گريست ؛ حسن فرمود : اى ابا عبد اللَّه ، چرا گريه مىكنى ؟ گفت : مىگريم براى آنچه با تو مىكنند . حسن ( ع ) فرمود : آنچه به من مىرسد زهرى است كشنده ولى روزى چون روز تو نيست ، سى هزار كس كه ادّعا مىكنند امّت جدّم هستند بر تو يورش برند و بر كشتن و ريختن خون تو