تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
گريه و اندوه براى چيست ؟ جبرئيل عرض كرد : براى آنكه فرزندانت هر كدام رنگى را پسنديدند ، حسنت به ناچار زهر نوشد و رنگ تنش بر اثر زهر سبز شود و حسينت را مىكشند و سرش را مىبرند و تنش از خونش سرخگون مىشود ، پيغمبر ( ص ) گريست و حزنش مزيد شد . ( 1 ) 32 - به سند متصل تا شيخ صدوق ، از ابن عباس گويد : من با امير المؤمنين به صفّين مىرفتم ، چون به « نينوا » در كنار فرات رسيديم با فرياد بلند فرمود : اى ابن عباس ، اينجا را مىشناسى ؟ گفتم : نه يا امير المؤمنين ، فرمود : اگر چون آن را مىشناختى از آن نمىگذشتى تا چون من گريه كنى ؛ گريهء طولانى كرد كه ريشش خيسيد و اشكش بر سينه‌اش روان گرديد و من هم گريستم و مىفرمود : آه آه ، چيست ميان من و خاندان ابى سفيان ؟ چيست ميان من و آل حرب ، حزب شيطان و دوستان كفر ، صبراً يا ابا عبد اللَّه پدرت هم آنچه تو از آنها بينى خواهد ديد . سپس آب خواست ، وضوى نماز گرفت و آنچه خواست نماز خواند و سخن پيش را تكرار كرد و در آخر گفتارش ساعتى خوابش برد و بيدار شد و فرمود : يا بن عباس ، عرض كردم : حاضرم ، فرمود : خواب خود را كه اكنون ديدم برايت بگويم ؟ گفتم : چشمانت به خواب رفت و خير است يا امير المؤمنين . فرمود : در خواب ديدم مردانى از آسمان فرود آمدند و پرچمهاى سفيد داشتند و شمشيرهاى سفيدى در كمر داشتند كه مىدرخشيد و گرد اين زمين را خط كشيدند و سپس ديدم اين نخلها شاخه‌ها به زمين زدند و مضطرب شدند و خون تازه از آنها جوشيد و ديدم جگرگوشه و نور ديده‌ام حسين در ميان خونها غرق شده و دادرس مىخواهد و كسى به دادش نمىرسد و آن مردانى كه از
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 72 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى