كى تو را انسان كامل مىشمارند اولياء * تا نسازى دور از خود شيوهء اهريمنى
تا جوانى گر كنى ترك زنا باشد بجا * ورنه خود عاجز شوى گردى چو پير منحنى
( 1 ) در « بحار » است ، در بعضى مؤلفات متأخرين ديدهام ، از دعبل خزاعى حكايت شده ، گويد : در چنين ايامى خدمت سيّد و مولاى خود على بن موسى الرضا ( ع ) رسيدم ، ديدم اندوهناك و غمگين نشسته و اصحابش گرد اويند ، چون مرا ديد فرمود : مرحبا به تو اى دعبل ، مرحبا به ياور ما با دست و زبان خود ، سپس جا برايم گشود و مرا پهلوى خود نشانيد ، سپس به من فرمود : اى دعبل ، دوست دارم شعرى براى من بسرائى كه ايام ماتم ما اهل بيت است و ايام شادى دشمنان ما خصوص بنى اميه ؛ اى دعبل ، هر كه بگريد يا بگرياند بر مصيب ما گواينكه يكى را اجرش با خدا است ؛ اى دعبل ، هر كس اشك در چشمش بگردد و بگريد در مصيبتى كه ما از دشمنان ديديم ، خدا او را با ما محشور كند ؛ اى دعبل ، هر كس در مصيبت جدّم حسين ( ع ) بگريد ، خدا البته گناهان او را بيامرزد ؛ سپس برخاست ، پردهء ميان ما و زنان حرم كشيد و خانوادهء خود را پس پرده نشانيد تا در مصيبت جدّشان حسين ( ع ) گريه كنند ، سپس به من رو كرد و فرمود : اى دعبل ، براى حسين ( ع ) نوحهسرائى كن ، تو تا زنده هستى يار و مدّاح ما باش و تا توانى از يارى ما كوتاهى مكن ، دعبل گويد : اشكم روان شد و سرودم :
اى فاطمه ار ديدى آغشته به خون فرزند بر شط فرات عطشان او را به ستم كشتند آنگاه زدى سيلى اى فاطمه بر رويت بر چهره روان اشكت از ديدهء حق جويت