تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
حرام است ، سى هزار درهم را به او دادند و سوگند ياد كرد كه آن را نفروشد تا پاره‌اى از آن را براى درج در كفن خود به او بدهند ، يك آستين را به او دادند و آن را در كفنش نهاد ، ( 1 ) و گفته‌اند كه قصيدهء خود مدارس آيات خلت من تلاوة را بر جامهء احرامى نوشت و در آن محرم شد و دستور داد آن را كفنش كنند ، هميشه از زبان او مىترسيدند و خلفاء از هجو او هراسان بودند و او هم عمرانه گريزان و آواره به سر مىبرد ؛ و نيز در « اغانى » است به سندى از عبد الله بن سعيد اشعرى گويد : دعبل بن على براى من بازگفت كه چون از خليفه گريختم ، شبى را تنها در نيشابور خفتم و قصد داشتم قصيده‌اى در آن شب براى عبد الله بن طاهر بپردازم ، در اين انديشه بودم كه با در بسته شنيدم كسى گفت : السلام عليك يرحمك اللَّه ، از اين آواز تنم لرزيد ، گفت : خدايت عافيت دهد نترس ، من مردى از برادران جنّى تو هستم و در يمن ساكنم ، يكى از عراق آمد قصيدهء تو ( مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحي مقفر العرصات ) را براى ما خواند ، من دوست دارم آن را از زبان خودت بشنوم ؛ گويد : آن قصيده را براى او سرودم و گريست تا بر زمين افتاد ، ( 2 ) سپس گفت : رحمك اللَّه ، برايت حديثى نگويم كه ايمانت را بيفزايد و تو را به تمسك به مذهبت مدد كند ؟ گفتم : چرا ، گفت : عمرى گذراندم و نام جعفر بن محمد ( ص ) مىشنيدم تا به مدينه رفتم و از زبانش شنيدم مىفرمود : پدرم از پدرش از جدّش حديث كرد كه رسول خدا ( ص ) فرمود : على و شيعيانش هم آنان كامياب و فائزند ؛ سپس با من وداع كرد كه برود ، به او گفتم : يرحمك اللَّه ، اگر موافقى نامت را به من بگو ، گفت : من ظبيان بن عامرم . دعبل در سال 246 وفات كرد .