كرد ظلم آنسان به آن مظلوم آن ظالم كه شد * شرمگين از كردهء آن ديوسار انگشترى
همچو آن انگشترى غمزاى و جانفرساى نيست * گر شود غارت ز مردم صد هزار انگشترى
تا نمىشد ظلم بر آن شاه دين از بهر وى * كاشكى هرگز نبد در روزگار انگشترى
در كف هر مؤمنى زان ماجراى جانگداز * مىكند پنهانى افغان زار زار انگشترى
گر نه از بار غم آن شاه دين باشد چرا * كرده چنبر پشت خود را حلقهوار انگشترى
واى از آن ساعت كه شاهزاده على اكبرش * مىمكيد از قحط آب خوشگوار انگشترى
در سرزنش اهل دنيا و مصائب سيد الشهدا ( ع )
اى كه مسكينى و دارى حب دنياى دنى * از قناعت خويشتن را از چه ننمائى غنى
با خدا گر دوستى چون دوستان صادقش * از چه رو با دشمنان او ندارى دشمنى
نه ز دنيا بىنياز و نه ز دينى سرفراز * راستى دارى شباهت با گداى ارمنى
چون تو از يك قطرهء ماء منى پيدا شدى * از كجا آوردى آخر اين همه ما و منى
با وجود آنكه از نيش پشهء نالى چو پيل * در شجاعت مىنمائى دعوى پيل افكنى
عاقبت خواهى فتاد اندر تك چاه اجل * زر قارونى اگر دارى و زور قارنى