تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
كرد ظلم آنسان به آن مظلوم آن ظالم كه شد * شرمگين از كردهء آن ديوسار انگشترى همچو آن انگشترى غمزاى و جان‌فرساى نيست * گر شود غارت ز مردم صد هزار انگشترى تا نمىشد ظلم بر آن شاه دين از بهر وى * كاشكى هرگز نبد در روزگار انگشترى در كف هر مؤمنى زان ماجراى جانگداز * مىكند پنهانى افغان زار زار انگشترى گر نه از بار غم آن شاه دين باشد چرا * كرده چنبر پشت خود را حلقه‌وار انگشترى واى از آن ساعت كه شاهزاده على اكبرش * مىمكيد از قحط آب خوشگوار انگشترى

در سرزنش اهل دنيا و مصائب سيد الشهدا ( ع )

اى كه مسكينى و دارى حب دنياى دنى * از قناعت خويشتن را از چه ننمائى غنى با خدا گر دوستى چون دوستان صادقش * از چه رو با دشمنان او ندارى دشمنى نه ز دنيا بىنياز و نه ز دينى سرفراز * راستى دارى شباهت با گداى ارمنى چون تو از يك قطرهء ماء منى پيدا شدى * از كجا آوردى آخر اين همه ما و منى با وجود آنكه از نيش پشهء نالى چو پيل * در شجاعت مىنمائى دعوى پيل افكنى عاقبت خواهى فتاد اندر تك چاه اجل * زر قارونى اگر دارى و زور قارنى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 713 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى