آرى آرى خوش بود گر عاشقان را در جهان * باشد از معشوق در كف يادگار انگشترى
مىكند انگشترى افزون وقارش را بلى * مىفزايد آدمى را بر وقار انگشترى
گر نباشد اينچنين پس از چه در انگشت خويش * مىنمايد آن نگار گلعذار انگشترى
خرمى بر وى كند روى از يمين و از يسار * چون نمايد در يمين و در يسار انگشترى
گر به ياد لعل در بار گهر پوشش نبود * كى نگين جستى ز لعل آبدار انگشترى
شكر للَّه كان نگار سرو قد ماهروى * كش كند از يمن انگشت افتخار انگشترى
نيست مداح شهى چون « اختر طوسى » كزو * بود در دست سليمان مستعار انگشترى
آن ولى حق كه سائل را به هنگام ركوع * داد در مسجد به راه كردگار انگشترى
تا مگر نازل شود در شأنش آيهء انّما * سائلان را داد خصمش بىشمار انگشترى
آه از آن روزى كه با انگشت برد از زادهاش * بجدل شوم شرير نابكار انگشترى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 712
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧١٢