در مصائب جانگداز آن حضرت
شاهى كه بود مادر او دختر نبى * بابش بهر قضيه بدى ياور نبى
چون شد به دشت كرببلا تشنه لب شهيد * خون گشت دل به ماتم او در بر نبى
هر تير كامدش به تن از شصت دشمنان * تا پر نشست بر دل غمپرور نبى
بر حنجرش چو خنجر بران كشيد شمر * آزرده شد ز خنجر غم حنجر نبى
لب تشنه جان سپرد چو وى در لب فرات سرشار شد ز بادهء غم ساغر نبى * چون خشك شد لب از عطشش گشت خون دل
جارى به جاى اشك ز چشم تر نبى * آغشته شد چو روى وى از خون تاركش
آشفته گشت حال دل اطهر نبى * دردا كه پاره پاره شد آن پيكرى كه هيچ
فرقى نداشت در شرف از پيكر نبى * آوخ كه گشت زيب سنان سنان شوم
آن سر كه بد به دوش نبى زيور نبى * خيل رسل چو كشته شد آن شهريار جمع
گشتند بهر تسليه در محضر نبى * آتش به خيمهها چو زدندش سپهر سوخت
از آه سوزناك پر از آذر نبى * دارد اميد « اختر طوسى » كه بخشدش
روز جزا به سبط نبى داور نبى
در مصائب آن حضرت
اى آنكه سبط ثانى خير البشر توئى * شير خدا على ولى را پسر توئى
آن عاشقى كه سينهء خود را به راه دوست * بنمود پيش تير بلاها سپر توئى
نخلى است زندگانى كونين فى المثل * آن طرفه نخل را به حقيقت ثمر توئى