تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
نوباوهء رسول خدا ختم انبيا * فرزند ارجمند على شاه اوليا فرخ سليل فاطمه محبوبهء خدا * يعنى حسين آن كه به صحراى كربلا كردند بعد قتل سرش را به نوك نى * آن سر كه گرد فاطمه از گيسويش سترد اندر ره حمايت او پاى مىسترد * بر دوش داد پرورشش تا كه بود خرد چون خوليش ز كرببلا سوى كوفه برد * اندر تنور مطبخ خود داد جا به وى زان ماجرا به ملك و ملك اوفتاد شور * پنهان بابر كرد رخ از فرط شرم هور خاكسترى شدش چو رخ بهتر از بلور * مىگفت انا الغريب مكرر در آن تنور آن سر كه بود سرور و سردار كل شيء * گرديد اشكبار ز غم جدّ اطهرش شد جفت با ملال و محن باب مضطرش * از غصه چاك كرد گريبان برادرش چون در تنور ديد بدان حال مادرش * از دل كشيد ناله و گفتا كه يا بنى بگشاى چشم خويش و نظر كن كه مادرت * با چشم اشكبار ستاده برابرت اى جان من فداى مه روى انورت * كاش آن زمان كه خواست ببرد ز تن سرت مىشد بهار عمر عدويت بدل بدى